بهفرهنگ مترادف و متضاد۱. به سمت، به سوی، به طرف، به مقصد ۲. برای، به قصد، به منظور ۳. با، بوسیله ۴. سوگند به، قسم به
بهدیکشنری فارسی به انگلیسیa-, against, at, by, into, for, in , on, onto, over, through, to, toward, upon, with
تکلفیلغتنامه دهخداتکلفی . [ ت َ ک َل ْ ل ُ ] (ص نسبی ) منسوب به تکلف . ظاهری . ساختگی . ریاکارانه . با تزویر و ریا. با ظاهرسازی : تا زهد تکلفیت برخیزدبر ناصیه داغ فاسقی باید.خاقا
تفقیعلغتنامه دهخداتفقیع. [ ت َ ] (ع مص ) به تکلف فصاحت کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).تشدق در کلام . || سخن بی معنی گفتن . (از اقرب الموارد). || بانگ از انگشتان
تکلف کردنلغتنامه دهخداتکلف کردن . [ ت َ ک َل ْ ل ُ ک َ دَ ] (مص مرکب )رنج بردن و محنت کشیدن . (ناظم الاطباء) : چند کلوخی به تکلف کنی در گل و آبی چه تصرف کنی . نظامی . || وادار کردن .