به بیوسیلغتنامه دهخدابه بیوسی . [ ب ِه ْ ب َ ] (حامص مرکب ) امیدواری . رجاء واثق . چشم نیکی داشتن . امیدوار به خیر بودن : به بیوسی از جهان دانی که چون آید مراهمچنان کز پارگین امید ک
بهفرهنگ مترادف و متضاد۱. به سمت، به سوی، به طرف، به مقصد ۲. برای، به قصد، به منظور ۳. با، بوسیله ۴. سوگند به، قسم به
بیوسیلغتنامه دهخدابیوسی . [ ب َ ](حامص ) انتظار. امید. أمل . رجوع به نابیوسی شود.- به بیوسی ؛ انتظار بهی یا خوبی داشتن .امید نیکی داشتن : افسوس که دور به بیوسی بگذشت وان عمر چو
بیوسیدهلغتنامه دهخدابیوسیده . [ ب َ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) مترقب . منتظر. مقابل نابیوسیده . رجوع به بیوسیدن و نابیوسیده شود.
نابیوسیدنیلغتنامه دهخدانابیوسیدنی . [ ب َ دَ ] (ص لیاقت ) مقابل بیوسیدنی . که قابل بیوسیدن نیست . که بیوسیدن را نشاید. رجوع به بیوسیدنی شود.