بهیمةلغتنامه دهخدابهیمة. [ ب َ م َ ] (ع اِ) چهارپایه اگرچه آبی باشد یا هر جاندار بی تمیز. ج ، بهائم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ستور و هرچهارپایی از حیوان بری
ارتماملغتنامه دهخداارتمام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ارتمام بهیمه ؛ گرفتن ستورچوبها را بدهن خود و خوردن آن . (منتهی الارب ). || خوردن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). || ارتمام فص
اهابةلغتنامه دهخدااهابة. [ اِ ب َ ] (ع مص )خواندن بهیمه را. (تاج المصادر بیهقی ) (المصادرزوزنی ). بانگ زدن بر شتر به لفظ هاب هاب یا خواندن و یا زجر کردن بدان لفظ. و بانگ زدن بر گ