بهمن شیرلغتنامه دهخدابهمن شیر. [ ب َ م َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان خرم شهر است ، این دهستان در خاور و شمال خاوری خرم شهر واقع است هوای آن گرم و مرطوب است و آب
بهمن شیرلغتنامه دهخدابهمن شیر. [ ب َ م َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان آبادان و همچنین نام رودی است که از خاور خرم شهر از رودخانه ٔ کارون جدا شده و از جنوب خاوری خ
بهمنفرهنگ انتشارات معین(بَ مَ) [ په . ] ( اِ.) 1 - یکی از امشاسپندان . 2 - دوّمین روز از هر ماه خورشیدی . 3 - یازدهمین ماه سال خورشیدی و دومین ماه زمستان . 4 - تودة بزرگ برفی که در
بهمنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ماه یازدهم از سال خورشیدی؛ ماه دوم زمستان.۲. تودۀ برف که در اثر وزش باد در قسمتی از کوه جمع میشود و ناگهان سرازیر میگردد.۳. ‹بهمنین، بهمنان› (زیستشناسی)
حفارخاوریلغتنامه دهخداحفارخاوری . [ ح َ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان خرمشهر. ناحیه ای است واقع در دشت و گرمسیری است . دارای 1000 تن سکنه می باشد. از رودخا
قواملغتنامه دهخداقوام . [ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان آبادان . آب آن از رود بهمن شیر. محصول آن خرما، سبزیجات . شغل اهالی زراعت و ماهی گیری و کارگری
ماردلغتنامه دهخدامارد. [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان بهمن شیر است که در بخش مرکزی شهرستان «خرم شهر» واقع است و 100 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
محرزیلغتنامه دهخدامحرزی . [ م ُ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان خرمشهر در خوزستان با 1700 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
سلیجلغتنامه دهخداسلیج . [ س ُ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان آبادان . دارای 550 تن سکنه است . آب آن از رود بهمن شیر و محصول آنجا خرما، سبزیجات . شغل ا