بهماةلغتنامه دهخدابهماة. [ ب ُ ] (ع اِ) یک بُهْم̍ی . واحد و جمع در وی یکسان است . (منتهی الارب ). واحد بُهْم̍ی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
برماهلغتنامه دهخدابرماه . [ ب َ ] (اِ) افزاری است درودگران را که بدان چوب و تخته را سوراخ کنند، و به عربی مثقب خوانند. (برهان ) (آنندراج ). معرب آن بیرم است . (از منتهی الارب ).
برماههلغتنامه دهخدابرماهه . [ ب َ هََ / هَِ ] (اِ) برماه که مثقب باشد. (برهان ) (از آنندراج ). برما. برماه . برمای . بیرم . مته . مثقب . و رجوع به برما و برماه شود.
بهماةلغتنامه دهخدابهماة. [ ب ُ ] (ع اِ) یک بُهْم̍ی . واحد و جمع در وی یکسان است . (منتهی الارب ). واحد بُهْم̍ی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
بهمیلغتنامه دهخدابهمی . [ ب ُ ما ] (ع اِ) گیاهی است شبیه به نبات جو، بهماة، یکی یا واحد و جمع در وی یکسان است ، و الف آن برای تأنیث ، پس منون نشود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ا