بهسازیدیکشنری فارسی به انگلیسیamelioration, amendment, betterment, correct, correction, culture, improvement, melioration, refinement, reform
fishدیکشنری انگلیسی به فارسیماهی، انواع ماهیان، صید از آب، پشت بند، ماهی گرفتن، ماهی صید کردن، بست زدن به، جستجو کردن
اصلاح خطline conditioning, conditioningواژههای مصوب فرهنگستانبهسازی فنی عملکرد خطوط انتقال نظیر کاهش اعوجاج و کاهش مدت تأخیر در بسامدهای مختلف
بازسازی آرَکalveoloplastyواژههای مصوب فرهنگستاناصلاح و بهسازی ستیغ/ برآمدگی آرَکی بهمنظور آماده کردن آن برای ساخت دندان مصنوعی