بهره یافتنلغتنامه دهخدابهره یافتن . [ ب َ رَ/ رِ ت َ ] (مص مرکب ) تمتع یافتن و سود و حاصل بردن .(ناظم الاطباء). فائده بردن . نصیب بردن : عرش پر نوربلند است بزیرش در شوتا مگر بهره بیاب
بهرهفرهنگ مترادف و متضاد۱. برخه، بهر، حصه، سهم، قسمت، نصیب ۲. بخش ۳. سود، صرفه، فایده، نتیجه ۴. ربح، سود، مزد، منفعت، نفع ۵. حظ ۶. حاصل، محصول ۷. حاصلقسمت ۸. حقمالک
بهرهلغتنامه دهخدابهره . [ ب َ رَ / رِ ] (اِ) حصه و نصیب و حظ وقسمت . (برهان ). پهلوی «بهرک » قسمت . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). نصیب . حصه . و با لفظ داشتن و برداشتن و بردن مستعمل
رامش یافتنلغتنامه دهخدارامش یافتن . [ م ِت َ ] (مص مرکب ) با طرب و شادی دمساز شدن . بهره مند شدن و برخوردار گردیدن و لذت بردن از طرب . بهره یافتن از طرب . حظ بردن از عیش و عشرت و شادی
نظر یافتنلغتنامه دهخدانظر یافتن . [ ن َ ظَ ت َ ] (مص مرکب ) تربیت یافتن . فیض پذیر شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بهره یافتن . نصیب بردن . مورد عنایت واقع شدن . طرف توجه شدن . تقرب
خورش یافتنلغتنامه دهخداخورش یافتن . [ خوَ / خ ُ رِ ت َ ] (مص مرکب ) غذا یافتن . طعام یافتن . خوراک یافتن . (یادداشت مؤلف ). اقتیات . (منتهی الارب ). || قاتق یافتن . ادام یافتن . || ب
یافتنلغتنامه دهخدایافتن . [ ت َ ] (مص ) وَجد. جِدة. وُجد. اِجدان . (از منتهی الارب ). وِجدان . وُجود. (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). الفاء. (منتهی الارب ) (زوزنی ) (تاج