بهره مندیلغتنامه دهخدابهره مندی . [ ب َ رَ / رِ م َ ] (حامص مرکب ) کامیابی و تمتعو بختیاری و سعادتمندی . (ناظم الاطباء) : ز تاجت آسمان را بهره مندی زمین را زیر تخت سربلندی .نظامی .
بهرهمندفرهنگ مترادف و متضادبرخوردار، بهرهور، رستیخوار، کامیاب، متمتع، محتظی، محظوظ، مستفید، مستفیض، منتفع ≠ بیبهره، محروم
برهمندیلغتنامه دهخدابرهمندی . [ ب َ رَ م َ / ب َ هََ م َ ] (حامص ) برهمند بودن : برهمندی را بدل در جای کن گر همی زایزد بترسی چون شمند.ناصرخسرو.
بهرهمندی از مراقبتهای سلامتhealth care utilizationواژههای مصوب فرهنگستاناستفاده از الگوهای خدمات مراقبت سلامت و میزان برخورداری از آنها برای رفع نیاز
بهرمندیلغتنامه دهخدابهرمندی . [ ب َم َ ] (حامص مرکب ) بهره مندی . بهره بری . تمتع. || دارای سهم و حصه بودن . (فرهنگ فارسی معین ) .
میزان بهرهمندیutilization rateواژههای مصوب فرهنگستانمیزان افراد برخوردار از هر برنامۀ سلامت در مقایسه با کل افراد مشمول آن برنامه در یک دورۀ زمانی خاص
کامیابیفرهنگ مترادف و متضادبهرهمندی، تمتع، توفیق، فوز، کامجویی، کامرانی، کامروایی، موفقیت، نجاح ≠ ناکامی
موفقیتفرهنگ مترادف و متضادتوفیق، بهرهمندی، پیروزی، توفیق، فیروزمندی، کامروایی، کامیابی، کامکاری ≠ ناکامی
برخوردارفرهنگ مترادف و متضادبهرهمند، بهرهور، رستیخوار، کامیاب، متمتع، متنعم، محظوظ، مستفید، مستفیض، منتفع ≠ محروم