بحرانلغتنامه دهخدابحران . [ ب َ ] (اِخ ) دو دریای روم و فارس . و منه مجمع البحرین . (منتهی الارب ). || بحرالروم و بحرالاسود. (النقود العربیه ص 134).
بحرانلغتنامه دهخدابحران . [ ب ُ ] (اِخ ) لغتی است در بَحران . || موضعی به ناحیه فرع حجاز. (منتهی الارب ) : سپاهی ز رومی و از پارسی ز بحران و از کردو از قادسی . فردوسی .و رجوع به
ابوامین بهرانیلغتنامه دهخداابوامین بهرانی . [ اَ ؟ ] (اِخ ) نام محدثی . و او ازقاسم بن عبدالرحمن شامی روایت کند. صاحب منتهی الارب بر خلاف تاج العروس بجای بهرانی ، نهرانی آورده است .
روز بهرانانلغتنامه دهخداروز بهرانان . [ ] (اِخ ) دهی است از طسوج رودبار قم . (از ترجمه ٔ تاریخ قم ص 116).
ابوامین بهرانیلغتنامه دهخداابوامین بهرانی . [ اَ ؟ ] (اِخ ) نام محدثی . و او ازقاسم بن عبدالرحمن شامی روایت کند. صاحب منتهی الارب بر خلاف تاج العروس بجای بهرانی ، نهرانی آورده است .
روز بهرانانلغتنامه دهخداروز بهرانان . [ ] (اِخ ) دهی است از طسوج رودبار قم . (از ترجمه ٔ تاریخ قم ص 116).
اسحاقلغتنامه دهخدااسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن خلف البهرانی . او راست در صفت شمشیر:ألقی بجانب خصره امضی من الاجل المتاح و کأنما ذرّ الهبا-ءَ علیه انفاس الرّیاح .(عقدالفرید چ محمد