بهرالغتنامه دهخدابهرا. [ ب َ ] (اِ) از جهت چیزی . ازبرای چیزی . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) : حاجت عقل اندر او گشت روا ای عجب ساخت ز بهرای خویش از دل و طبعش بلب .سنایی .
بهرامفرهنگ انتشارات معین(بَ) [ په . ] ( اِ.) در آیین زردشتی یکی از ایزدان است وی یار ایزدمهر و پاسبان عهد و پیمان و موکل به روز بیستم هر ماه شمسی (موسوم به بهرام ) است .
بهرامفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (نجوم) مریخ.۲. [قدیمی] روز بیستم از هر ماه خورشیدی: ◻︎ ای روی تو بهخوبی افزون ز مهر و ماه / بهرامروز بادۀ بهرامرنگخواه (مسعودسعد: ۵۴۹).۳. [قدیمی] در ایرا
بهرامفرهنگ نامها(تلفظ: bahrām) (در نجوم) مریخ ؛ (در گاه شماری) روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران ؛ (در قدیم) در فرهنگ ایران قدیم فرشتهای موکل بر مسافران و روز بهرام است ؛ (در
بهرآبادلغتنامه دهخدابهرآباد. [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان ولایت بخش حومه ٔ شهرستان مشهد است و دارای 681 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).