بردختهلغتنامه دهخدابردخته . [ ب َ دَت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) پردخته . پرداخته : ازآهو سخن پاک و بردخته گوی ترازو خرد سازدش سخته گوی . اسدی .رجوع به پرداخته شود.
بیدختفرهنگ نامها(تلفظ: bidoxt) (در نجوم) زهره ، ناهید ، ← زهره ؛ به علاوه (در اعلام) زنی زیبا که هاروت و ماروت فریفتهی او شدند .
بندختلغتنامه دهخدابندخت . [ ب ُ دُ ] (اِ) چهره و روی . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). چهره . (جهانگیری ) (رشیدی ). || چهره ٔ بولهبان وقت یعنی مخالفان دین و برباطل . (شرفنامه ٔ
حسبالامرفرهنگ مترادف و متضادبهدستور، بهفرموده، طبق دستور، طبق فرمایش، بهفرمان، طبق فرمان، مطابق دستور
بردختهلغتنامه دهخدابردخته . [ ب َ دَت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) پردخته . پرداخته : ازآهو سخن پاک و بردخته گوی ترازو خرد سازدش سخته گوی . اسدی .رجوع به پرداخته شود.
بندختلغتنامه دهخدابندخت . [ ب ُ دُ ] (اِ) چهره و روی . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). چهره . (جهانگیری ) (رشیدی ). || چهره ٔ بولهبان وقت یعنی مخالفان دین و برباطل . (شرفنامه ٔ
بیدختلغتنامه دهخدابیدخت . [ دُ ] (اِخ ) دهی از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند است و 369 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).