بهجلغتنامه دهخدابهج . [ ب َ ] (ع مص ) بهجة. شادمان گردیدن و مسرور شدن . (ناظم الاطباء). شادمانه شدن . (آنندراج ) (منتهی الارب ). شاد شدن . (ترجمان القرآن ) (تاج المصادر بیهقی )
بهجلغتنامه دهخدابهج . [ ب َ هََ ] (اِ) دارویی است که از مصر آورند و بفارسی بوزیدان و بعربی مستعجل خوانند. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). بوزیدان . (تحفه ٔ حکیم مؤمن )
بهجةلغتنامه دهخدابهجة. [ ب َ ج َ ](ع مص ) شاد شدن . (دهار). شادمان شدن . (منتهی الارب ) (المصادر زوزنی ). بهج . (ناظم الاطباء). و رجوع به بهجت و بهج شود. || خوب و نیکو گردیدن .