بهترفرهنگ انتشارات معین(بِ تَ) (ص تف .) 1 - نیکوتر، خوب تر. 2 - زیباتر، جمیل تر. 3 - شایسته تر، لایق تر. 4 - با کیفیت خوب تر.
بهترلغتنامه دهخدابهتر. [ ب َ ت َ ] (ع اِ) دروغ . (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به بهتره شود.
بهترلغتنامه دهخدابهتر. [ ب ِ ت َ ] (ص تفضیلی ) (از: بِه ْ + تر، علامت صیغه ٔ تفضیلی ) نیکوتر. خوبتر. زیباتر. جمیل تر. (فرهنگ فارسی معین ). خوبتر و نیکوتر. زیباتر. شایسته تر و پس
فضل دادنلغتنامه دهخدافضل دادن . [ ف َ دَ ] (مص مرکب ) برتری و ترجیح دادن . بهتر دانستن و بهتر و برتر شمردن : آن کس که هر دو دید، مر ایوان خواجه رابسیار فضل داد بر ایوان کسروی . فرخی
فضیلت دادنلغتنامه دهخدافضیلت دادن . [ ف َ ل َ دَ ] (مص مرکب ) ترجیح دادن . برتری دادن . برتر شمردن . بهتر دانستن : ترا بر وی فضیلت داده ، شکر نعمت رب العالمین بجا آر. (گلستان ).
کبرلغتنامه دهخداکبر. [ک ِ ] (ع اِمص ) برتنی . خودپسندی . کوچک شمردن دیگران و بزرگ دانستن خود. عجب . غرور. (ناظم الاطباء) (در تداول عامه ) فیس . افاده . (یادداشت مؤلف ) : همه ک
لقمانلغتنامه دهخدالقمان . [ ل ُ ] (اِخ )لقمان حکیم ، مکنی به ابوسعد. (منتهی الارب ). صاحب مجمل التواریخ و القصص آرد: چون دوازده سال از مملکت داود برفت خدای تعالی لقمان را حکمت دا
دانستنلغتنامه دهخدادانستن . [ ن ِ ت َ ] (مص ) دانائی حاصل کردن . (از ناظم الاطباء). دانش . علم . (تاج المصادر بیهقی ). فقه . شعر. (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ). علم پیدا کردن . ت