بهبودفرهنگ مترادف و متضاد۱. تندرستی، سلامت، صحت، عافیت ۲. التیام ۳. پیشرفت، ترقی، توسعه، رفاه ≠ وخامت
بهبوددیکشنری فارسی به انگلیسیamelioration, betterment, gain, health, improvement, melioration, progress, recovery, mend, amendment, recovery, recuperation, well-being
بهبودفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ود، پیشرفت، ترقی، توسعه، رُشد، بالندگی، پویایی، تقدم اصلاح، بهینهسازی، ارتقا، ترفیع بهسازی، عمران، عمارت، احداث، ساختمان آبادسازی، آبادانی،
خودیابی کاملcomplete recoveryواژههای مصوب فرهنگستانخودیابی در مرحلۀ پیشرفته که در آن فرد به سلامت کامل و خودرضایتمندی و سرزندگی و آرامش دست یافته است متـ . بهبود کامل
مستهاضلغتنامه دهخدامستهاض . [م ُ ت َ ] (ع ص ) حیوانی که استخوان او شکسته باشد و پیش از بهبود کامل بسبب گذاشتن بار بر آن یا بسبب راندن آن ، دیگر بار بشکند. || بیمار که بهبودیافته ب
عافیةلغتنامه دهخداعافیة. [ ی َ ] (ع اِمص ) عافیت . صحت کامل . بهبود کامل . (اقرب الموارد). || دور کردن خدای از بنده مکروه را. سلامت از بیماری و مکروهات در بدن و باطن دردین و دنیا
مِشمِشهواژهنامه آزادبیماری باکتریایی واگیردار و خطرناکی است که بیشتر در تک سمیها مشاهده میگردد. این بیماری بسیار کشنده در اسبها بیشتر دیده شده و از بیماری های مشترک انسان و دام
خودیابی پرهیزمدارabstinence-based recoveryواژههای مصوب فرهنگستاننوعی خودیابی مبتنی بر قطع کامل و همیشگی مواد متـ . بهبود پرهیزمدار