بهاملغتنامه دهخدابهام . [ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ بَهْمَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).- سعدالبهام ؛ منزلی است از منازل قمر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
بهامُهرtoken, jeton (fr.)واژههای مصوب فرهنگستانمهرهای فلزی یا پلاستیکی یا برگهای که در دادوستد داخلی یک محل، مانند غذاخوری، به کار رود و قابل تبدیل به پول باشد
بهامینلغتنامه دهخدابهامین . [ ب َ ] (هزوارش ، اِ) فصل بهار را گویند. (آنندراج ) (برهان ) (ناظم الاطباء). هزوارش «بهامین » ، پهلوی «وهار» (بهار). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).
کرایۀ تکسکهایsingle-coin fareواژههای مصوب فرهنگستانکرایهای که با یک سکه یا بهامهر پرداخت میشود متـ . تکسکهای
مدیریت بهداشت و ایمنی و محیط زیستhealth, safety, and environment managementواژههای مصوب فرهنگستانمدیـریـت در طرحریـزی و پیـادهسـازی و پایش و بهینهسازی فعالیتها در حوزههای محیط زیست و حفاظت سلامت و ایمنی کار اختـ . مدیریت بِهام HSE management
بهمةلغتنامه دهخدابهمة. [ب َ م َ ] (ع اِ) ستور ریزه مانند بره و بزغاله و گوساله . ج ، بَهْم ، بَهَم ، بِهام . جج ، بِهامات . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب
آفریدونلغتنامه دهخداآفریدون . (اِخ ) نام پادشاهی داستانی از ایران که ضحاک را دربند و مملکت ایران را تسخیر کرد و رسم و راه ظلم ضحاک برانداخت و جهان را بسه فرزند خویش سلم و تور و ایر