بهاریهلغتنامه دهخدابهاریه . [ ب َ ری ی َ / ی ِ ] (ص نسبی ) (معرب از فارسی ). منسوب به بهار. ربیعیة. (فرهنگ فارسی معین ). || (اِ) شعرهایی که در وصف بهار گویند. (یادداشت بخط مؤلف )
باریةلغتنامه دهخداباریة. [ ری ی َ ] (معرب ، اِ) معرب بوریا باشد.رجوع به باری و المعرب جوالیقی ص 46 س 21 شود. حصیر بافته . || راه . طریق . (از ناظم الاطباء).
بهاریاتلغتنامه دهخدابهاریات . [ ب َ ری یا ] (اِ) ج ِ بهاریه . قصایدی که درباره ٔ بهار گفته شود. (فرهنگ فارسی معین ) : بهار آمد، بهار آمد بهاریات باید گفت بگو ترجیع تا گویم شکوفه از
نظام الدین بغدادیلغتنامه دهخدانظام الدین بغدادی . [ ن ِ مُدْ دی ن ِ ب َ ] (اِخ ) ابن البهاریه . رجوع به ابن البهاریه شود.
دندانیهلغتنامه دهخدادندانیه . [ دَ نی ی َ / ی ِ ] (ص نسبی ) منسوب به دندان ،در تعبیر قصیده ٔ دندانیه ٔ رودکی و امثال آن ، و این نسبت از غلطهای مشهور است مانند بهاریه و امثال آن . (
ربیعیلغتنامه دهخداربیعی .[ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به ربیع. بهاری : پالوده ٔ راوق ربیعی خاک قدم تو از مطیعی . نظامی .- قصیده ٔ ربیعی ؛ قصیده ای که در آن وصف بهار کنند. بهاریه .
شعرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه سرود، ترانه، چکامه، نثر مسجع، الفیه، بهاریه، مثلثات، مدحیه، مدیحه، مرثیه، ترکیببند، عروض▼ ترانه، تصنیف دیوان، دیوان ش