بنبست 2deadlockواژههای مصوب فرهنگستانوضعیتی که در آن دو یا چند برنامۀ همزمان منتظر منبعی هستند که در دست دیگری قرار دارد
کاسه ٔ بندبستهلغتنامه دهخداکاسه ٔ بندبسته . [ س َ / س ِ ی ِ ب َ ب َ ت َ / ت ِ ] (ترکیب وصفی ،اِ مرکب ) کاسه ٔ پیوند کرده . (آنندراج ) : سم سختش ز قید نعل رسته نباشد کاسه هایش بندبسته .ابو
بی درروفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بنبست.۲. کوچۀ بنبست.۳. آنچه راه فرار یا عبور نداشته باشد.۴. بخار یا حرارتی که در دستگاهی جمع شود و راه خروج نداشته باشد.
ناگذارهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنچه منفذ و گذرگاه به سوی خارج نداشته باشد؛ بنبست. کوچهٴ ناگذاره: [قدیمی] کوچۀ بنبست.
عدم امکانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال ] عدم امکان، امتناع، غیرممکنبودن کار ناشدنی، چیز غیرممکن تغییرناپذیری، برگشتناپذیری، چارهناپذیری امپاس، بنبست، منع
مخمصهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) خت، موقعیتناگوار (دشوار)، گرفتاری، بدبختی، فاجعه، اشتغال، محذور (محظور)، بنبست، امپاس، هچل، گیر، بحران دردسر، دشواری▲ بلاتکلیف