خطای بنیادین اِسنادfundamental attribution error, overattribution errorواژههای مصوب فرهنگستانخطایی در تبیین علت رفتارها که در آن بر عوامل درونی مانند شخصیت بیشتر از عوامل بیرونی مانند حضور اطرافیان تکیه شود متـ . سوگیری تناظری correspondence bias
بنیادیدیکشنری فارسی به انگلیسیbasic, earthshaking, elemental, elementary, essential, fundamental, institutional, integral, intimate, master, organic, pirmary, prime, primitive, principal, pr
بنیادیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت یادین، زیربنایی، اساسی، پایهای، محوری، مرکزی، قاطع، تعیینکننده ابتدایی، مقدماتی لازم، حیاتی، اصلی، عمده، مهم ریشهای، ارگانیک، ساختاری ماهوی، فطری
اطلاعشناسیinformology, informatologyواژههای مصوب فرهنگستانحوزهای بنیادین که میکوشد به فهم اطلاعات و چارچوب و ابعاد و جنبههای آن نایل آید
پویایی ارتباطیcommunicative dynamismواژههای مصوب فرهنگستانمفهومی بنیادین در مکتب پراگ که بر مبنای آن گفته فرایندی است که معنایش بهتدریج آشکار میشود