بنیادکندیلغتنامه دهخدابنیادکندی .[ ب ُ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج است که در شهرستان مراغه واقع شده است . و دارای 123 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج
بنیادسنجیلغتنامه دهخدابنیادسنجی . [ ب ُ س َ ] (حامص مرکب ) ژرف نگری . نکته سنجی . دقت . عاقبت اندیشی : کسانی که از بازوی چاره سنج ز بنیادسنجی کشیدند رنج .امیرخسرو (از آنندراج ).
بنیادسنجیلغتنامه دهخدابنیادسنجی . [ ب ُ س َ ] (حامص مرکب ) ژرف نگری . نکته سنجی . دقت . عاقبت اندیشی : کسانی که از بازوی چاره سنج ز بنیادسنجی کشیدند رنج .امیرخسرو (از آنندراج ).
تَلماسه سهمویparabolic duneواژههای مصوب فرهنگستانتَلماسۀ بلند قاشقیشکل که سطح آن سهمیوار است متـ . تَلماسۀ بادکَندی blowout dune
قرقوبلغتنامه دهخداقرقوب . [ ق ُ ] (اِخ ) شهری است از اعمال کسکر که بین واسط و بصره و اهواز واقع است . (معجم البلدان ). صاحب قاموس آن را از توابع کسکر دانسته ، و آن سرزمینی است که
حازمیلغتنامه دهخداحازمی . [ زِ ] (اِخ ) ابوالفضل منجم . صاحب نامه ٔ دانشوران آرد: وی از اکابر منجمین و حکماو از اعاظم متبحرین و فضلاست . مولد و منشای وی بغداداست در همان دیار بکس
طاقلغتنامه دهخداطاق . (اِ) سقف محدب . آسمانه . درونسو یا جانب انسی سقف . سقفی چون خرپشته کرده . عقد (طاق بنا). (منتهی الارب ) : به یک دست ایوان یکی طاق دیدز دیده بلندی او ناپدی