بنگلهلغتنامه دهخدابنگله . [ ب َ گ َ ل َ ] (ص نسبی ) منسوب به بنگاله . (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء) : ای نیزه ٔ تو گوی و دل دشمن انگله خصم تو روبهی است حسام تو بنگله . قطران
بنگلهلغتنامه دهخدابنگله . [ ب ُ ب ِ گ َ / گ ُ ل َ ] (اِ) نامی است که در نیک شهر و ایرانشهر به پنج انگشت دهند. (یادداشت بخط مؤلف ). || گله ٔ شتر که به صحرا بچرا رها کرده باشند. (
بنگاهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آژانس، سازمان، موسسه ۲. جا، ماوا، مرکز، مقام ۳. منزل، خانه، کاشانه ۴. دکان
کلکتهلغتنامه دهخداکلکته . [ ک َ ک َت ْ ت َ / ت ِ ] (اِخ ) نام شهری است معروف که فی الحال دارالاماره ٔ دولت انگریز (انگلیس ) است . وجه تسمیه ٔ کلکته آن است که کالی نام بتی است و ب
پنج انگشتلغتنامه دهخداپنج انگشت . [ پ َ اَ گ ُ ] (اِ مرکب ) مجموع انگشتان هر یک از دست و پا که به کف پیوسته است . || انگشته ، و آن افزاریست که برزگران بدان دانه و کاه به باد دهند تا