بنچاقفرهنگ انتشارات معین(بُ) [ تر. ] ( اِ.) قباله ، سند قدیمی ، سند مالکیت غیررسمی . بُنْجَه هم گفته شده .
بنچاقلغتنامه دهخدابنچاق . [ ب ُ ] (ترکی ، اِ) قباله . سند ملک . || سند (در تداول دفاتر رسمی ). سندی که بموجب آن معامله ای رسمی انجام گرفته و سندی که نشان دهنده ٔ انجام معامله ای
بچاقلغتنامه دهخدابچاق .[ ب ُ ] (ترکی ، اِ) کارد. (غیاث اللغات ) چاقو. تیغ. کارد که آلت بریدن است . (فرهنگ نظام ) : شب فراق خروس سحر نفس نکشیدخوش آن زمان که سرش را ببرم از بچاق .
سند مالکیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی وابسته سند ثبتی، بنچاق، قباله، سند محضری، منگولهدار، برگه، قولنامه، انتقالنامه، قرارداد، مدرک وثیقه، گرویی، گروگان، چک سفیدامضا اعتبارنا
بنچهلغتنامه دهخدابنچه . [ ب ُ چ َ / چ ِ ] (اِ) بنچاق : نه نرد و نه تخت نرد پیش مانه محضر و نه قباله و بنچه . منوچهری .و رجوع به بنجه شود. || جمعی باشند مر اصناف و رعیت را. (انجم
سندفرهنگ مترادف و متضاد۱. برگه، بنچاق، قباله، قواله، قولنامه، مدرک ۲. حجت، معیار، ملاک، مناط ۳. نمودار ۴. بهانه، دستاویز، مستمسک