بنولغتنامه دهخدابنو. [ب َ ] (اِ) خرمن هر چیز را گویند اعم از گندم و جو وکاه و غیر آن . (برهان ) (آنندراج ). خرمن و غله ٔ دروکرده ٔ توده نموده . (ناظم الاطباء). رجوع به بنوه شود
بَنُوفرهنگ واژگان قرآنفرزندان -پسران(در عباراتی نظیر"بَنُو إِسْرَائِيلَ "نون آخر به دلیل مضاف بودن حذف شده است)
بنو ابی ربیعهلغتنامه دهخدابنو ابی ربیعه . [ ب َ اَ رَ ع َ ] (اِخ ) نام قبیله ای از عرب . و اشعار این قبیله را ابوسعید سکری گرد کرده است . (ابن الندیم ).
بُنُّوْکگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی بیماری بواسیر ، از کار افتاده ، بیماری لاعلاج ، خراب ، کنایه از از کار افتادگی و تنبلی
بَنُوفرهنگ واژگان قرآنفرزندان -پسران(در عباراتی نظیر"بَنُو إِسْرَائِيلَ "نون آخر به دلیل مضاف بودن حذف شده است)
بنو ابی ربیعهلغتنامه دهخدابنو ابی ربیعه . [ ب َ اَ رَ ع َ ] (اِخ ) نام قبیله ای از عرب . و اشعار این قبیله را ابوسعید سکری گرد کرده است . (ابن الندیم ).
بنوهلغتنامه دهخدابنوه . [ ب َ وَ / ب َ ] (اِ) مطلق خرمن را گویند اعم از خرمن غله و کاه و غیره . (برهان ) (از آنندراج ). خرمن و توده ٔ غله ٔ نکوفته . (ناظم الاطباء). رجوع به بنو