بتفوزلغتنامه دهخدابتفوز. [ ب َ ] (اِ) بتفور. بتپوز. گرداگرد دهان . (ناظم الاطباء). پوز. (شرفنامه ٔ منیری ). پیش آمدگی و برجستگی . فک اعلی و اسفل و بالتبع بینی و دهان چارپایان چون
بدفوزلغتنامه دهخدابدفوز. [ ب َ ] (اِ) اندرون دهان . (از برهان قاطع) (از آنندراج ). اندرون دهان و پیرامون دهان و گوشه های لب و زنخ . (ناظم الاطباء). بتفوز. پتفوز : دایه ای کو طفل
برفوزلغتنامه دهخدابرفوز. [ ب َ ] (اِ) اطراف و پیرامون دهان . (برهان ). برفوس . برکاپوز. برکاپوس . بدکافوز. برکافوس . (از انجمن آرا) (از جهانگیری ) (آنندراج ). گرداگرد دهان . (ناظ
برفوزیدنلغتنامه دهخدابرفوزیدن .[ ب َ دَ ] (مص مرکب ) فوزیدن . آروغ زدن : شبان تاری بیدار چاکر از غم عشق گهی بگوید و گاهی بریش برفوزد. طیان .و رجوع به فوزیدن شود.
بتفوزلغتنامه دهخدابتفوز. [ ب َ ] (اِ) بتفور. بتپوز. گرداگرد دهان . (ناظم الاطباء). پوز. (شرفنامه ٔ منیری ). پیش آمدگی و برجستگی . فک اعلی و اسفل و بالتبع بینی و دهان چارپایان چون
بدفوزلغتنامه دهخدابدفوز. [ ب َ ] (اِ) اندرون دهان . (از برهان قاطع) (از آنندراج ). اندرون دهان و پیرامون دهان و گوشه های لب و زنخ . (ناظم الاطباء). بتفوز. پتفوز : دایه ای کو طفل
برفوزلغتنامه دهخدابرفوز. [ ب َ ] (اِ) اطراف و پیرامون دهان . (برهان ). برفوس . برکاپوز. برکاپوس . بدکافوز. برکافوس . (از انجمن آرا) (از جهانگیری ) (آنندراج ). گرداگرد دهان . (ناظ