بنسلغتنامه دهخدابنس . [ ب َن َ ] (ع مص ) گریختن از شر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گریختن از بدی . (از اقرب الموارد).
بنس بردبالالغتنامه دهخدابنس بردبالا. [ ب ِ ن ِ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان همائی بخش ششتمد است که در شهرستان سبزوار واقع است . و 112 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
بنس بردبالالغتنامه دهخدابنس بردبالا. [ ب ِ ن ِ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان همائی بخش ششتمد است که در شهرستان سبزوار واقع است . و 112 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
بنسارقانیلغتنامه دهخدابنسارقانی . [ ب ِ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به بنسارقان است که قریه ای است از قرای مرو در دوفرسخی آن [مرو]. بعضی آنجا را کوسارقان گویند. (الانساب سمعانی ) (لباب الان