بندیلbundle 1واژههای مصوب فرهنگستانمجموعة دو یا چند شیء لفافپیچ یا تسمهبندیشده یا سیمپیچیشده برای جابهجایی و حمل آسانتر
تدفین بندیلیbundle burialواژههای مصوب فرهنگستانتدفینی که در آن جسد یا بقایای آن در حصیر یا با نوارهای پارچهای یا پوستی بستهبندی شده است
بار و بندیللغتنامه دهخدابار و بندیل . [ رُ ب َ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) احمال و اثقال . بار و بند. رجوع به باروبند شود.
بار و بنهلغتنامه دهخدابار و بنه . [ رُ ب ُ ن َ / ن ِ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) احمال و اثقال . بار و بندیل : نه لشکر نه کوس و نه بار و بنه همه میسره خسته و میمنه . فردوسی .که ما ماند
خاکشورلغتنامه دهخداخاکشور. (نف مرکب ) این کلمه مبدل خاک شوی است و بمعنی کسی که خاک کارخانه ٔ زرگران و خاک رهگذرها را به آب بشوید تا زر گم گشته و جز آن که دروست از آن برآید و ریگ ب
خراب شدنلغتنامه دهخداخراب شدن . [ خ َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ویران شدن منهدم شدن : باز وقتی که ده خراب شودکیسه چون کاسه ٔ رباب شود. سعدی .عدو که گفت بغوغا که درگذشتن اوجهان خراب شود سه