بندیشهلغتنامه دهخدابندیشه . [ ب َ ش َ / ش ِ ] (اِ) اندیشه ای که فکر و خیال باشد و بندیشه ها یعنی خیالات و تخیلات . (برهان ). اندیشه است که فکر و خیال باشد و بندیشه ها بمعنی خیالات
بندیزهواژهنامه آزادنام روستایی درپانزده کیلومتری جاده بروجرد به اشترینان به معنی:بن (ریشه )+دیزه (سیاه ) وبه این علت با این نام خوانده می شود که درمحل قدیمی روستا خاکی که هنگام پی
بندکشهلغتنامه دهخدابندکشه . [ ب َ ک َ ش َ / ش ِ ] (اِ مرکب ) دربند. || رزه ٔ در. || زرفین . || (حامص مرکب ) نوکری . || بندگی . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ).
بندیمهلغتنامه دهخدابندیمه . [ ب َ م َ / م ِ ] (اِ) تکمه و گوی گریبان را گویند و بجای میم ، نون هم بنظر آمده است که بندینه باشد. (برهان ). بندینه . تکمه و گوی گریبان را گویند و آنر