بندگانلغتنامه دهخدابندگان . [ ب َ دَ / دِ ] (اِ) جمع بنده : خدای را نستودم که کردگار من است زبانم از غزل و مدح بندگانش بسود. رودکی .بندگان گناه کنند و خداوندان درگذرند. (تاریخ بیه
بندگانهلغتنامه دهخدابندگانه . [ ب َدَ / دِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) بنده وار. درخوربنده . همچون بنده : جواب آوردند سخت نیکو و بندگانه با بسیار تواضع و بندگی . (تاریخ بیهقی ).
کهریزک بندگانلغتنامه دهخداکهریزک بندگان . [ ک َ زَ ب َ دِ ] (اِخ ) دهی از دهستان بهنام سوخته است که در بخش ورامین شهرستان تهران واقع است و 448 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1