بنابرلغتنامه دهخدابنابر. [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان وزوأبوش دستجرد شهرستان قم . 24کیلومتری شمال دستجرد دارای 198 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، بنشن ، شغل اهالی زراعت
بنابراینفرهنگ مترادف و متضاد۱. ازاینرو، بدینسبب، بدینلحاظ، به این دلیل، برایناساس، بهاینمناسبت ۲. پس، علیهذا، لذا ۳. بدانسبب، بدانجهت
رضایت کنیزواژهنامه آزادبنابر باور دسته ای از فقهای صدر اسلام ملک یمین مجوز آمیزش نبوده، یعنی برای نزدیکی با کنیز باید عقد خواند؛ درنتیجه رضایت کنیز هم مهم بوده.
اهتوخشیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبنابر شاهنامه، یکی از طبقات چهارگانۀ مردم در زمان جمشید که پیشهور و صنعتگر بودند: ◻︎ چهارم که خوانند اهتوخشی / هم از دستورزان با سرکشی (فردوسی:۱/۴۳).
soدیکشنری انگلیسی به فارسیبنابراین، پس، چنین، چنان، چندان، اینقدر، بنابر این، انقدر، همینطور، همچنان، بقدری، این طور، چندین، همچو، همینقدر، بهمان اندازه، از انرو، باین زیادی