باقداریلغتنامه دهخداباقداری . [ ق ِ ] (اِخ ) ابوبکرمحمدبن ابی غالب بن احمد باقداری نابینا ازحفاظ بود. در اوایل عمر به بغداد آمد و در همانجا در ذی حجة 575 هَ . ق . وفات یافت و در مق
باقداریلغتنامه دهخداباقداری . [ ق ِ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن ابی غالب بن احمد باقداری از رواة بود و در جمادی الاولی سال 604 هَ . ق . در بغداد وفات کرد. (از معجم البلدان ).
تابلقولغتنامه دهخداتابلقو. [ ] (اِ) چوب آن بمقدار یک گز سطبری بمقدار تازیانه ای باید بی بیخ بنشانند در زمینی که ریگ بوم باشد بگیرد و چون عمارت کنندبزرگتر شود و نیکوتر از بیشه ای ب
حسیبکلغتنامه دهخداحسیبک . [ ح َ ب َ] (اِ) روده ٔ بره ٔ شیرخواره که درپیچند بمقدار نارنجی و چند عدد از آن را بر سیخی بریان کنند. روده ٔ بره ٔ فربه باشد که آن را قطعه قطعه کنند، هر