flakesدیکشنری انگلیسی به فارسیلکه ها، ورقه، پوسته، برفک، فلس، تکه کوچک، جرقه، برفک زدن تلویزیون، پوسته پوسته شدن، ورد امدن
flaresدیکشنری انگلیسی به فارسیشعله ها، شعله، روشنایی خیرهکننده و نامنظم، زبانه کشی، شعله زنی، چراغ یا نشان دریایی، نمایش، از جا در رفتن، باشعله نامنظم سوختن، زبانه کشیدن