بمجکثلغتنامه دهخدابمجکث . [ ب َ م ِ ک َ ] (اِخ ) از قرای بخارا. اصطخری در موردی آن را خود بخارا دانسته و در مورد دیگر آن را جایگاهی در چهارفرسنگی بخارا ضبط کرده است . (از معجم ال
بمجکثیلغتنامه دهخدابمجکثی . [ ب َ م ِ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به بمجکث که دهی است از دهات بخارا. (از الانساب سمعانی ).
بمجکثیلغتنامه دهخدابمجکثی . [ ب َ م ِ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به بمجکث که دهی است از دهات بخارا. (از الانساب سمعانی ).
ابومحلبلغتنامه دهخداابومحلب . [ ] (اِخ ) در مراصدالاطلاع در شرح بخاراآید: و اسم ها ابومحلب . این کلمه مصحف بومجکث است .
کثلغتنامه دهخداکث . [ ک َ ] (پسوند) (مزید مؤخر امکنه ) کلمه ای است که مانند کند، قند، کت ، غن ، جان ، کان ، گان ، خان و قان در آخر اسامی شهرها و شهرکها و قصبه هایی چون : اخسی