بمبارانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ، بمباردمان، بهتوپبستن، تیرباران، شلیک دستهجمعی، ضدهوایی
بمبارانفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ فر - فا. ] (اِمر.) بمباردمان ؛ فرو ریختن پیاپی بمب از هواپیما بر روی اهداف از پیش تعیین شده .
شیخ سعیدلغتنامه دهخداشیخ سعید. [ ش َ س َ ] (اِخ ) نام بندریست در جنوب یمن در باب المندب در 3/5 کیلومتری جزیره ٔ بریم . در حدود 5000 تن سکنه دارد. (از فرهنگ فارسی معین ). گلازر و شپر
آرزولغتنامه دهخداآرزو. [ رِ ] (اِ) شهوت . (ربنجنی ). اشتهاء. (حبیش تفلیسی ). قوّت ِ جذب ملایم . هوی ̍. هوا : همی ز آرزوی ... -ر، خواجه را گه خوان بجز زونج نباشد خورش بخوانش بر.
نیروی پیشروadvance forceواژههای مصوب فرهنگستانسازمانی موقتی در درون نیروی رزمی آبخاکی که از بدنة اصلی جدا میشود و بهمنظور آماده کردن هدف برای هجوم اصلی، با انجام عملیاتی، مانند شناسایی و تصرف سرپل فرعی و
ویرانهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت محل تخریب، خرابه، آوار، برهوت، وادی، بیابان مسلخ، کشتارگاه منطقۀ زلزلهزده، زلزله، بلا، خشونت، مایۀ هلاک محلانفجار، محل موشکزده، منطقۀ جنگزده، محل