بلینلغتنامه دهخدابلین . [ ب َ ل َ ] (اِخ ) دهی از بخش صالح آباد، شهرستان ایلام . سکنه ٔ آن 220 تن . آب آن از چشمه بستان و محصول آن غلات ، لبنیات ، ذرت و توتون کاری است . (از فره
بلینالغتنامه دهخدابلینا. [ ب ُ ی َ ] (اِخ ) شهری است در ساحل نیل در مغرب آن در صعید مصر. گویند آنجا طلسمی است که چون تمساح از آنجا بگذرد به پشت برمیگردد. (از مراصد) (از معجم البل
بلیناسلغتنامه دهخدابلیناس . [ ب َ ] (اِخ ) نام حکیمی است که انیس و جلیس سکندر بود. (برهان ). او را بلیناس جادو نیز خوانند. (هفت قلزم ) (از آنندراج ). ازمردم طوانه بلدی به روم . گو