بلککلغتنامه دهخدابلکک . [ ب ِ ک َ ] (اِ) آب نیم گرم که آن را شیرگرم خوانند. (از برهان ) (آنندراج ). آب شیرگرم . (شرفنامه ٔ منیری ). بِلکَل . و رجوع به بلکل شود.
بلگللغتنامه دهخدابلگل . [ ب ِ گ َ ] (اِ) آب نیم گرم . (ناظم الاطباء). بلکل . بلکک . رجوع به بلکک و بلکل شود.
بلهرالغتنامه دهخدابلهرا. [ ب َل ْ ل َ هََ ] (اِ) ملک الملوک هند. بزرگترین سلاطین هند. و لیس تنقاد ملوک الهند لملک واحد، بل کل واحد ملک ببلاده . و بلهرا ملک الملوک بالهند. (اخبار