بلوکاتلغتنامه دهخدابلوکات . [ ب ُ ] (اِ) ج ِ بلوک به سیاق عربی ، و در فارسی غیر فصیح به حساب آید. (از فرهنگ فارسی معین ). چند ده که با هم تعلق داشته باشد و به هندی پرگنه گویند. (ا
بلکاتگینلغتنامه دهخدابلکاتگین . [ ب ِ ت َ ] (اِخ ) (حاجب بزرگ ...) یکی از حاجبان و سرداران دوره ٔ سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود غزنوی است که در دوره ٔ مسعود به سمت حاجب بزرگی ، که
بلکاتگینلغتنامه دهخدابلکاتگین . [ ب ِ ت َ ] (اِخ ) فرمانروای مستقل ولایت غزنه ، و از امرای دولت غزنویان در دوره ٔقبل از سلطنت آل ناصر. وی بعد از اسحاق بن البتکین به امارت غزنه نشست
بلوکانلغتنامه دهخدابلوکان . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان رودبار، بخش معلم کلایه ٔ شهرستان قزوین . سکنه ٔ آن 116 تن . آب آن از رودخانه ٔ اسبمرد و محصول آن غلات ، برنج ،توت و گردو ا
بلوکانلغتنامه دهخدابلوکان . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان بروانان ، بخش مرکزی شهرستان میانه . سکنه ٔآن 459 تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات ، نخودسیاه ،عدس و بزرک است . (از فرهنگ
خرمیواژهنامه آزادیکی از مهمترین بلوکات و قرا در شمال فارس و قنقری علیا محسوب می شده است. آبش از قنوات و شغل مردمش زراعت و دامپروری است.
اربقائیلغتنامه دهخدااربقائی .[ اَ ب ُ ] (اِخ ) از بلوکات ولایت نیشابور خراسان ، عده ٔ قراء 86، مساحت 20 فرسخ مربع، مرکز جمبزجوق . حد شمالی اَردوغش . حد شرقی طاغنکوه . حد جنوبی کوه
کنار رودخانهلغتنامه دهخداکنار رودخانه .[ ک ِ ن ِ ] (اِخ ) از بلوکات ناحیه ٔ گلپایگان و شامل 24 قریه است . مساحت آن ده فرسخ در ده فرسخ است و جمعیت آن در حدود 6100 تن است . مرکز آن سعیدآب