بلونلغتنامه دهخدابلون . [ ب َ ] (اِ) دستمال و رومال . || گلوبند. || تسبیح . || راه و طریق . (ناظم الاطباء).
بلونلغتنامه دهخدابلون . [ ب ُ ] (اِ) بنده ، برابر آزاد. (از برهان ). عبد. مملوک . رق . بنده . مقابل آزاد. و ظاهراً در این بیت محمدبن وصیف سجزی این کلمه آمده است در مدح یعقوب بن
بلوندکلغتنامه دهخدابلوندک . [ ب َ وَ دَ ] (اِ) شمشیر چوبین . (از برهان ) (ناظم الاطباء). و رجوع به بلونک و بلونه شود.
بلونکلغتنامه دهخدابلونک . [ ب َ ن َ ] (اِ) شمشیر چوبین . (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ) (مجمع الفرس ). بلوندک . بلونه . رجوع به بلوندک و بلونه شود.
بلونهلغتنامه دهخدابلونه . [ ب َ ن َ / ن ِ ] (اِ) شمشیر چوبین . (برهان ) (آنندراج ). بلونک . بلوندک . و رجوع به بلونک و بلوندک شود.
بلونیلغتنامه دهخدابلونی . [ ب ُ ] (اِ) قسمی شیشه ٔ کوچک مدور با گردنی دراز که عادةً سقطفروشان آب لیمو را در آن شیشه ها فروشند. شیشه یا سفال مدور به اندازه ٔ هندوانه ٔ خرد. قسمی ش
بلوندکلغتنامه دهخدابلوندک . [ ب َ وَ دَ ] (اِ) شمشیر چوبین . (از برهان ) (ناظم الاطباء). و رجوع به بلونک و بلونه شود.
بلونکلغتنامه دهخدابلونک . [ ب َ ن َ ] (اِ) شمشیر چوبین . (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ) (مجمع الفرس ). بلوندک . بلونه . رجوع به بلوندک و بلونه شود.
بلونهلغتنامه دهخدابلونه . [ ب َ ن َ / ن ِ ] (اِ) شمشیر چوبین . (برهان ) (آنندراج ). بلونک . بلوندک . و رجوع به بلونک و بلوندک شود.
بلونیلغتنامه دهخدابلونی . [ ب ُ ] (اِ) قسمی شیشه ٔ کوچک مدور با گردنی دراز که عادةً سقطفروشان آب لیمو را در آن شیشه ها فروشند. شیشه یا سفال مدور به اندازه ٔ هندوانه ٔ خرد. قسمی ش