بلورةلغتنامه دهخدابلورة. [ ب َل ْ لو رَ ] (ع اِ) واحد بلور. یکی بلور. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به بلور شود. || (ص ) الاعور البلورة؛ آنکه چشمانش برآمده باشد. (از اقر
بلورهای پَرسانplumose crystalsواژههای مصوب فرهنگستانبلورهایی به شکل فلسهای کوچک با ساختار واگرا یا پَرمانند
بلورهای پستانیmammillary crystalsواژههای مصوب فرهنگستانتودههای گرد بزرگ به شکل پستان که از تکبلورهای شعاعی ساخته شدهاند
بلورةلغتنامه دهخدابلورة. [ ب َل ْ لو رَ ] (ع اِ) واحد بلور. یکی بلور. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به بلور شود. || (ص ) الاعور البلورة؛ آنکه چشمانش برآمده باشد. (از اقر
گرافیتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبلورهای نرم و سیاهرنگ کربن که بر کاغذ رد سیاهی بهجای میگذارد و در تهیۀ مغز مداد و زغالهای صنعتی بهکار میرود.