بلوردیلغتنامه دهخدابلوردی . [ ب َ وِ ] (اِخ ) دهی از دهستان چمچال ، بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاهان . سکنه ٔ آن 350 تن . آب آن از رودخانه ٔ گاماسیاب و محصول آن غلات ، حبوب ، چغندرقن
بلورینفرهنگ مترادف و متضاد۱. بلوری، بلورینه، شیشهای ۲. از جنس بلور ۳. بلوره، کریستال ۴. متبلور ≠ سفالین
باوردیلغتنامه دهخداباوردی . [ وَ ] (اِخ ) ابومحمد عبداﷲبن عقیل باوردی از باورد خراسان و معتزلی بود. در اصفهان سکونت داشت و پس از سال 420 هَ . ق . درگذشت . (از معجم البلدان ).
باوردیلغتنامه دهخداباوردی . [ وَ ] (ص نسبی ) منسوب به باورد را گویند. (برهان قاطع). منسوب است به شهرکی در خراسان که به وجوه ثلاثه ٔ اباورد وباورد و ابیورد خوانده میشود. (از انساب