بلندفرهنگ مترادف و متضاد۱. دراز، طولانی، طویل ≠ کوتاه، قصیر ۲. رفیع، شاهق، مرتفع ≠ کوتاه ۳. شامخ، عالی، متعالی، منیع، والا ≠ پست ۴. بم ≠ زیر ۵. افراخته، افراشته، کشیده ۶. رسا ≠ نارسا
بلندلغتنامه دهخدابلند. [ ب َ ل َ ] (ع اِ) اصل و ریشه ٔ حنا. (از تاج العروس ). بیحنخ . (منتهی الارب ).
امیرهمتفرهنگ نامها(تلفظ: amir hemmat) (عربی) امیر صاحب اراده ، امیر صاحب همت ، پادشاه بلند نظر و بلند طبع ، حاکم جوانمرد.
همتفرهنگ نامها(تلفظ: hemmat) (عربی) اراده ، انگیزه ، و پشتکار قوی برای رسیدن به هدف ؛ بلند طبعی ، بلند نظری ، جوانمردی ؛ (در قدیم) خواست ، آرزو ؛ (در تصوف) توجه قلب با تمام ن
طبعلغتنامه دهخداطبع. [ طَ ] (ع اِ) سرشت که مردم بر آن آفریده شده . ج ، طباع . (منتهی الارب ). خوی . (دستور اللغة ادیب نطنزی ). طبیعت . (مهذب الاسماء). آخشیج . (فرهنگ خطی اسدی م
مثالی کاشانیلغتنامه دهخدامثالی کاشانی . [ م ِ ی ِ ] (اِخ ) از شعرای قرن دهم است و به نقل تذکرة تحفه ٔ سامی طبعی بلند داشت و به جواب گویی خمسه ٔ نظامی پرداخت اما به اتمام آن توفیق نیافت