بلنداخترفرهنگ مترادف و متضاداقبالمند، بختیار، بلنداقبال، خوشاقبال، خوشبخت، سعید، نیکاختر، خوشبخت، نیکبخت ≠ بدبخت، بداقبال
بلندآوازهفرهنگ مترادف و متضادبنام، سرشناس، شهیر، مشتهر، مشهور، معروف، نامآور، نامدار، نامور، نامی ≠ گمنام
بلندانیدنلغتنامه دهخدابلندانیدن . [ ب ُ ل َ دَ ] (مص جعلی ) افراخته شدن . || افراختن کنانیدن . (ناظم الاطباء).
بلنداخترفرهنگ مترادف و متضاداقبالمند، بختیار، بلنداقبال، خوشاقبال، خوشبخت، سعید، نیکاختر، خوشبخت، نیکبخت ≠ بدبخت، بداقبال
بلند انداختنلغتنامه دهخدابلند انداختن . [ ب ُ ل َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) به جای مرتفع انداختن . (فرهنگ فارسی معین ). تَطمیح ؛ بلندانداختن کمیز را. (از منتهی الارب ). || کنایه از ستودن به م
بلندانیدنلغتنامه دهخدابلندانیدن . [ ب ُ ل َ دَ ] (مص جعلی ) افراخته شدن . || افراختن کنانیدن . (ناظم الاطباء).