بلقاسملغتنامه دهخدابلقاسم . [ ب ُ س ِ ] (اِخ ) صورتی است از ابوالقاسم ، که از کنیه ها است . رجوع به ابوالقاسم شود.
بلفاستلغتنامه دهخدابلفاست . [ ب ِ ] (اِخ ) پایتخت ایرلند شمالی و آن کرسی اولستر است . دارای 443670 تن جمعیت ، و بندرگاهی بطول 13/5 کیلومتر و کارگاههای بزرگ کشتی سازی . این شهر مرک
بلقاسملغتنامه دهخدابلقاسم . [ ب ُ س ِ ] (اِخ ) صورتی است از ابوالقاسم ، که از کنیه ها است . رجوع به ابوالقاسم شود.
راسبیلغتنامه دهخداراسبی . [ س ِ ] (اِخ ) علی بن احمد، ابوالفتوح پاشا. از مردم مصر بود و در بلقاس متولد شد در فرانسه تحصیل کرد و در مصر مناصب گوناگون یافت و بریاست استیناف رسید و
بللغتنامه دهخدابل . [ ب ُ ] (از ع ، اِ) در تداول فارسی زبانان مخفف ابوالَ .... است ، چون : بلقاسم ، ابوالقاسم . بلحسن ، ابوالحسن ، و بودن بل در بلهوس و بلفضول و غیره از این «ب
حسبانلغتنامه دهخداحسبان . [ ح ِ ] (اِخ ) بلده ای است کوچک به دمشق مشتمل بر بساتین و ریاضها و زراعتها و آن قصبه ٔ بلقاست . ناحیتی به فلسطین . (دمشقی ).
ابودلفلغتنامه دهخداابودلف . [ اَ دُ ل َ ] (اِخ ) ظاهراً نام پدر علی دیلم دهقان طوسی است ، که حکیم جلیل بلقاسم فردوسی در قطعه ٔ ذیل ایادی او را نسبت بخود می ستاید:از آن نامور نامدا