بِلْغُوْرگویش گنابادی در گویش گنابادی گندم خرد شده و چند نیم شده ، نام یکی از حلیم های محلی گناباد است که با بلغور درست میشود و به حلیم بلغور معروف میباشد.
بلورینفرهنگ مترادف و متضاد۱. بلوری، بلورینه، شیشهای ۲. از جنس بلور ۳. بلوره، کریستال ۴. متبلور ≠ سفالین
کرکره کردنلغتنامه دهخداکرکره کردن . [ ک ِ ک ِ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گرفتن پوست بعض حبوب ، چون ماش و مانند آن با سودن آجرپاره ای بدان . خرد کردن ماش و جز آن با آسیا چون بلغوری .