بلشونلغتنامه دهخدابلشون . [ ب َ ل َ ] (ع اِ) بوتیمار. (منتهی الارب ). پرنده ایست مشهور، و صاحب تاج العروس گوید گمان می کنم همان بلصوص باشد. (از ذیل اقرب الموارد). مالک الحزین .
بیشونلغتنامه دهخدابیشون . (ع اِ) بمعنی بلشوم و بلشون . (از دزی ج 1 ص 135). رجوع به بلشوم و بلشون شود.
مالک الحزینلغتنامه دهخدامالک الحزین . [ ل ِ کُل ْ ح َ ] (ع اِ مرکب ) مرغی از مرغان آبی . (آنندراج ). مرغی است از مرغان آب و گویند بلشون است . (از اقرب الموارد). بوتیمار. غم خورک . شفنی
بلسونلغتنامه دهخدابلسون . [ ب َ ل َ ] (اِ) مرغی از مرغان دریایی که رنگش به سبزی و کبودی زند و به کلنگ ماند. (یادداشت مرحوم دهخدا). || نوعی سوسمار. (یادداشت مرحوم دهخدا). بلشون .
بوتیمارلغتنامه دهخدابوتیمار.(اِ) نام مرغی است که او را غم خورک نیز گویند و او پیوسته در کنار آب نشیند و از غم آنکه مبادا آب کم شود با وجود تشنگی آب نخورد و او را بعربی یمام و بیونا