بلبلستانلغتنامه دهخدابلبلستان .[ ب ُ ب ُ ل ِ ] (اِ مرکب ) جایی که در آن بلبل فراوان باشد. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : بهر گوشه ای چشمه و گلستان زمین سنبل و شاخ بلبلسِتان .
بابللغتنامه دهخدابابل . [ ب ِ ] (اِخ ) بابلستان . خطه ای قدیمی است در قسمت جنوبی جزیره و یک قسمت از عراق عرب را در بر داشته و از جوار بغداد و کربلا تا خلیج بصره امتداد می یافته
بابیلنیلغتنامه دهخدابابیلنی . [ ل ُ ] (ص نسبی ) منسوب به بابیلون ، بابل ،بابلستان . رجوع به بابیلون ، بابل و بابلستان شود.
بابیلولغتنامه دهخدابابیلو. [ ل ُ ] (اِخ ) معتبرترین ساتراپهای ایران باستان . رجوع به بابل و بابلستان شود.
بابیلونهلغتنامه دهخدابابیلونه . [ ل ُ ن ِ ] (اِ) درقاموس الاعلام ترکی بجای منسوب به بابل آمده است . رجوع به بابل و بابلستان شود. (قاموس الاعلام ترکی ج 2).