بلاگردانلغتنامه دهخدابلاگردان . [ ب َ گ َ ] (نف مرکب ) بلاگرداننده . دفعکننده ٔ بلا و بدی . (ناظم الاطباء). چیزی یا کسی که ضرر را بگرداندو دفع کند. || حراست کننده . (ناظم الاطباء).ح
بلاگردانفرهنگ انتشارات معین(بَ. گَ) [ ع . ] (ص فا.) 1 - دفع کنندة بلا. 2 - حافظ . 3 - چیزی که بلا را از آدمی دور گرداند، صدقه ، قربانی .
بلاگردانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچیزی که بلا را از انسان بگرداند و دور کند؛ صدقه؛ قربانی؛ بلاچین.
باگردانلغتنامه دهخداباگردان . [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ایل تیمور بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد که در 26 هزارگزی جنوب باختری مهابادو 13 هزارگزی باختر شوسه ٔ مهاباد به سردشت واقع
تصدق شدنلغتنامه دهخداتصدق شدن . [ ت َ ص َدْ دُ ش ُ دَ ] (مص مرکب )بلاگردان شدن . (ناظم الاطباء). و رجوع به تصدق شود.