بلاطلغتنامه دهخدابلاط. [ ب َ ] (ع اِ) زمین رست و هموار. (منتهی الارب ). زمین هموار و نرم . (از اقرب الموارد). || سنگها که در سرا و جز آن گسترده باشند. (منتهی الارب ). حجر و سنگ
بلاطلغتنامه دهخدابلاط. [ ب َ / ب ِ ] (اِخ ) نام چند جایگاه است : دهی است در دمشق . (منتهی الارب ). بیت البلاط؛ قریه ای است از قرای غوطه ٔ دمشق . (از معجم البلدان ) (از مراصد). |
بلاطلغتنامه دهخدابلاط. [ ب ِ ] (ع مص ) مصدر مُبالطة است در تمام معانی . (از ناظم الاطباء). رجوع به مبالطة شود.
بلاطائللغتنامه دهخدابلاطائل .[ ب ِ ءِ ] (ع ص مرکب ، ق مرکب ) (از: ب + لا (نفی ) + طائل ) بی فایده . بی سود. (فرهنگ فارسی معین ). بیهوده .- تطویل بلاطائل ؛ بدرازا کشاندن بی سود. در
بلاطالشهدالغتنامه دهخدابلاطالشهدا. [ ب َ طُش ْ ش ُ هََ ] (اِخ ) نامی است که در مآخذ اسلامی به جنگ پواتیه داده شده است و آن در رمضان 114 هَ . ق . اکتبر 732م . بین شارل مارتل (در رأس س
بلاطحلغتنامه دهخدابلاطح . [ ب ُ طِ ] (ع ص ) سلاطح بلاطح ؛ پهن ، از اتباع است . (منتهی الارب ): شی ٔ سلاطح بلاطح ؛ چیزی عریض و پهن ، و بلاطح از اتباع است . (از ذیل اقرب الموارد).
بلاطنسلغتنامه دهخدابلاطنس . [ ب َ طُ ن ُ ] (اِخ ) شهریست کوچک در شام و در آن قلعه و اشجار و چشمه ها است . (منتهی الارب ). قلعه ایست محکم در سواحل شام در مقابل لاذقیه ، از اعمال حل
بلاطةلغتنامه دهخدابلاطة. [ ب ُ طَ ] (اِخ ) قریه ای است از توابع نابلس از زمین فلسطین . (مراصد). قریه ای است از اعمال نابلس از سرزمین فلسطین ، و به عقیده ٔیهودیان ، نمرودبن کنعان
بلاطیلغتنامه دهخدابلاطی . [ ب َ/ ب ِ ] (اِخ ) (منسوب به بیت البلاط) ابوسعید مَسلمةبن علی بلاطی ، محدث و ساکن مصر بود. وی بسال 190 هَ . ق . در مصر درگذشت . (از معجم البلدان ) (منت
بلاطائللغتنامه دهخدابلاطائل .[ ب ِ ءِ ] (ع ص مرکب ، ق مرکب ) (از: ب + لا (نفی ) + طائل ) بی فایده . بی سود. (فرهنگ فارسی معین ). بیهوده .- تطویل بلاطائل ؛ بدرازا کشاندن بی سود. در
بلاطالشهدالغتنامه دهخدابلاطالشهدا. [ ب َ طُش ْ ش ُ هََ ] (اِخ ) نامی است که در مآخذ اسلامی به جنگ پواتیه داده شده است و آن در رمضان 114 هَ . ق . اکتبر 732م . بین شارل مارتل (در رأس س
بلاطحلغتنامه دهخدابلاطح . [ ب ُ طِ ] (ع ص ) سلاطح بلاطح ؛ پهن ، از اتباع است . (منتهی الارب ): شی ٔ سلاطح بلاطح ؛ چیزی عریض و پهن ، و بلاطح از اتباع است . (از ذیل اقرب الموارد).
بلاطنسلغتنامه دهخدابلاطنس . [ ب َ طُ ن ُ ] (اِخ ) شهریست کوچک در شام و در آن قلعه و اشجار و چشمه ها است . (منتهی الارب ). قلعه ایست محکم در سواحل شام در مقابل لاذقیه ، از اعمال حل