بلادونلغتنامه دهخدابلادون . [ ب ِل ْ لا دُن ْ ] (لاتینی ، اِ) بلادن ، که گیاهی است . رجوع به بلادن شود.
بادونلغتنامه دهخدابادون . (ع ص ، اِ) ج ِ بادی . بیابانیان . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 25) (منتهی الارب ).
مهرگیاهلغتنامه دهخدامهرگیاه . [م ِ ] (اِ مرکب ) گیاهی باشد شبیه به آدمی که عربان یبروح الصنم خوانند و بعضی گویند گیاهی است که با هرکس باشد محبوب القلوب خلق گردد و بعضی گویند گیاهی
گیاهان داروییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت سه پستان، سنجد، گل گاوزبان، آویشن، رازیانه، انیسون، بادیان رومی، بادیانه، استوقودوس(اسطوخودوس)، بادرنجبویه، بلادون، بلادر، اوتپر، مازو، مامیران، اف
بلادنلغتنامه دهخدابلادن . [ب ِل ْ لا دُ ] (لاتینی ، اِ) مرکب از بلا به معنی زیبا، و دنا به معنی بانو و خاتون . (یادداشت مرحوم دهخدا).گیاهی است سمی از طایفه ٔ سلانه و شبیه به تاتو
بادونلغتنامه دهخدابادون . (ع ص ، اِ) ج ِ بادی . بیابانیان . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 25) (منتهی الارب ).