بثسابیةلغتنامه دهخدابثسابیة. [ ب ِ ی َ ] (اِخ ) ضبطی از بث شبع. نام زوجه ٔ اوریاست که حضرت داود علاقه مندی به وی داشت و پس از قتل شوهرش در جزو زنان حضرت داود آمده است . (از قاموس ا
بقسانی بالالغتنامه دهخدابقسانی بالا. [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان خواف است که در بخش خواف شهرستان تربت حیدریه واقع است و 141 تن سکنه دارد. آب آن از قنات . محصول آنجا غلات ، پنبه .
بقسانیلغتنامه دهخدابقسانی . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان پایین جواف است که در بخش خواف شهرستان تربت حیدریه واقع است و 100 تن سکنه دارد. آب آن از قنات . محصول آنجا غلات ، پنبه . شغ
freshدیکشنری انگلیسی به فارسیتازه، بتارزگی، تازه کردن، خنک کردن، خنک ساختن، شیرین، تر و تازه، تازه نفس، سبز، سرد، زنده، خنک، باطراوت، با نشاط، خرم، جسور، پر رو، اماده، با روح
بثسابیةلغتنامه دهخدابثسابیة. [ ب ِ ی َ ] (اِخ ) ضبطی از بث شبع. نام زوجه ٔ اوریاست که حضرت داود علاقه مندی به وی داشت و پس از قتل شوهرش در جزو زنان حضرت داود آمده است . (از قاموس ا
بقسانی بالالغتنامه دهخدابقسانی بالا. [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان خواف است که در بخش خواف شهرستان تربت حیدریه واقع است و 141 تن سکنه دارد. آب آن از قنات . محصول آنجا غلات ، پنبه .
بقسانیلغتنامه دهخدابقسانی . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان پایین جواف است که در بخش خواف شهرستان تربت حیدریه واقع است و 100 تن سکنه دارد. آب آن از قنات . محصول آنجا غلات ، پنبه . شغ
زمانئذلغتنامه دهخدازمانئذ. [ زَ ن َ ءِ ذِن ْ ] (ع ق مرکب ) حینئذ. آنگاه . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). در آن زمان . زمانی که . آن وقت . (ناظم الاطباء): و زعموا ان ما فی ایدی الناس م
ابوعبیدةلغتنامه دهخداابوعبیدة. [ اَ ع ُ ب َ دَ ] (اِخ ) ابن الجراح عامربن عبداﷲبن جراح . یکی از صحابه ٔ کرام و از عشره ٔ مبشره است و در نام او اختلاف کرده اند بعضی عامر و بعضی عبداﷲ