بقایافرهنگ مترادف و متضاد۱. باقیمانده، بقیهها، تهمانده ۲. تفاله، درد، رسوب ۳. نخاله ۴. آثار، رگهها ۵. بازماندگان
بقایالغتنامه دهخدابقایا. [ ب َ ] (ع اِ) ج ِ بقیه . || باقی مانده ها و تتمه ها. (ناظم الاطباء) : نصر با بقایای لشکر بقوش رفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || مانده ها. بقایای مالیاتی
بقایافرهنگ انتشارات معین(بَ) [ ع . ] ( اِ.) جِ بقیه . 1 - باقی مانده ها. 2 - آثار، رسوم . 3 - مالیات پس افتاده .
بغایالغتنامه دهخدابغایا. [ ب َ ] (ع اِ) ج ِ بَغی ّ. (منتهی الارب ). ج ِ بغی ،بمعنی زنان فاحشه . (مؤید الفضلاء). ج ِ بغی ، داه و زن زناکار. (آنندراج ). و رجوع به بغی شود. || ج ِ
بقایای آفتکُشpesticide residueواژههای مصوب فرهنگستانمقداری از آفتکش یا ترکیب سمّی آن که پس از مدتزمان معینی روی سطح یا داخل گیاه باقی میماند
بقایای کشتیshipwreck 1, wreck 1, wreckage 1واژههای مصوب فرهنگستانآنچه از کشتی شکسته یا بار آن بر جای مانده یا در دریا پراکنده شده یا به ساحل رسیده باشد