بغیضلغتنامه دهخدابغیض . [ ب َ ] (اِخ ) پدر قبیله ای از قیس . (ناظم الاطباء). بغیض بن ریث بن غطفان ، پدر قبیله ای است از قیس . (آنندراج ) (منتهی الارب ). || یکی از اصحاب بود که آ
بغیضلغتنامه دهخدابغیض . [ ب َ ] (ع ص ) دشمن . (ناظم الاطباء) (مؤید الفضلاء). دشمن روی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
بغيضدیکشنری عربی به فارسیگزنداور , مضر , زيان بخش , نفرت انگيز , منفور , متنفر کننده , دافع , زننده , تنفراور
حبیب بغیضلغتنامه دهخداحبیب بغیض . [ ح َ ب ِ ب َ ] (اِخ )رجوع به حبیب بن حبیب بن مروان و حبیب بن مروان شود.
حبیب بغیضلغتنامه دهخداحبیب بغیض . [ ح َ ب ِ ب َ ] (اِخ )رجوع به حبیب بن حبیب بن مروان و حبیب بن مروان شود.
ذبیانلغتنامه دهخداذبیان . [ ] (اِخ ) ابن بغیض یکی از اجداد حذیفةبن بدربن عمروبن جویة. از اجداد اعصربن سعدبن قیس . رجوع به معجم الادباء چ مارگلیوث ج 6 ص 64 س 1 شود.
عبسلغتنامه دهخداعبس . [ ع َ ب َ ] (اِخ ) ابن بغیض بن ریث بن غطفان . از عدنان . جد جاهلی است پسران او عبسیون اند و عنترةبن شداد به آن منسوب است . مسکن آنها ابتدا به نجد بود پس ا
ثعلبةلغتنامه دهخداثعلبة. [ ث َ ل َ ب َ ] (اِخ ) ابن سعدبن ذبیان بن بغیض ، از تیره ٔ غطفان ، جدی است جاهلی ، و فرزندان او بطنی ازذبیان میباشند. رجوع به الاعلام زرکلی ج 1 ص 171 شود